نوشته شده در تاريخ چهار شنبه 9 شهريور 1390برچسب:, توسط |

 وقتی که به دنیا اومدم صدایی در گوشم طنین افکند و گفت من تا آخرین لحظه عمرت با تو هستم گفتم تو کیستی گفت من غمم: پیش خود خیال کردم که غم عروسکی هست که من با اون بازی کنم اما الان که فکرشو میکنم میبینم من بازیچه ای هستم به دست غم    

نوشته شده در تاريخ چهار شنبه 9 شهريور 1390برچسب:, توسط |

می بخشمت بخاطر تمام خنده هایی که از صورتم گرفتی...بخاطر تمام خنده هایی که به صورتم نشاندی نمی بخشمت به خاطر دلی که برایم شکستی...بخاطر احساسی که برایم پرپر کردی...نمی بخشمت بخاطر زخمی که بر وجودم نشاندی...بخاطر نمکی که بر زخمم گذاشتی...و می بخشمت بخاطر عشقی که بر قلبم حک کردی  

نوشته شده در تاريخ چهار شنبه 9 شهريور 1390برچسب:, توسط |

سنگ قبر من بنویسـید خسته بود اهــل زمین نبود نـمازش شــكســته بود بر سنگ قبر من بنویسید شیشه بود تـنها از این نظر كه سـراپا شـكســته بود بر سنگ قبر من بنویســـــــید پاك بود چشمان او كه دائما از اشك شسـته بود بر سنگ قبر من بنویســید این درخت عمری برای هر تبر و تیشه، دســــته بود بر سنگ قبر من بنویســــــید كل عمر پشت دری كه باز نمی شد نشسته بود  

نوشته شده در تاريخ چهار شنبه 9 شهريور 1390برچسب:, توسط |

روزی تمام احساسات آدمی گرد هم جمع می شن و غایم موشک بازی میکنن دیوانگی چشممیذاره همه می رن غایم میشن تنبلی اون نزدیکا غایم میشه حسادت میره اون ور غایم میشه عشق می ره پشت یه گل رز دیوانگی همه رو پیدا می کنه به جز عشق حسادت عشق رو لو میده و به دیوانگی میگه که رفت پشت گل رز عشق نمیاد بیرون دیوانگی هرچی صدا می زنه عشق بیا بیرون دیوانگی هم یه خنجر ور میداره همینطور رز رو با خنجرش می زنه تا عشق پیدا بشه یک دفعه عشق میگه آخ چشمو کور کردی دیوانگی اشک می ریزه به دست و پای عشق بهش می گه من چشم تو رو کور کردم تو هر کاری بگی من انجام میدم عشق فقط یک چیز از اون می خواد بهش می گه با من هم درد شو از اون وقت به بعد دیوانگی هم درد عشق کور شد و بس  

نوشته شده در تاريخ چهار شنبه 9 شهريور 1390برچسب:, توسط |

نمیدانم زندگی چیست؟؟ اگر زندگی شکستن سکوت است سالهاست که من سکوت را شکسته ام۰ اگر زندگی خروش جویبار است سالهاست که من در چشمه ی جوشان زندگی جوشیده ام اما این نکته را فراموش نمی کنم که زندگی بی وفاست زندگی به من آموخت که چگونه اشک بریزم اما اشکانم به من نیاموخت که چگونه زندگی کنم

 پرسید : به خاطر کی زنده هستی؟ با اینکه دوست داشتم با تمام وجود داد بزنم به خاطر تو... گفتم به خاطر هیچ کس پرسید : پس به خاطر چی زنده هستی؟ با اینکه دلم می خواست داد بزنم به خاطر دل تو... گفتم بخاطر هیچ چیز پرسیدم : تو بخاطر چی زنده هستی؟ در حالیکه اشک توی چشماش جمع شده بود گفت:بخاطر کسی که بخاطر هیچ چیز زندست

 

نوشته شده در تاريخ چهار شنبه 9 شهريور 1390برچسب:, توسط |

دلمون خیلی گرفته س
دردمون خیلی بزرگه
گرگا تو لباس میشن
هر سگ گله یه گرگه


زین و اسبمونو بردن
نذارین راهو بدزدن
توی این شبای وحشت
نکنه ماهو بدزدن !


بعضی یا چه پر ستاره
بعضی یا چه بی فروغن
بعضی آدما فرشته
بعضی آدما دروغن


زندگی یه انتخابه
می شه خوب بود ، می شه بد بود
باید عاشقونه پر زد
باید عاشقی بلد بود
 

نوشته شده در تاريخ چهار شنبه 9 شهريور 1390برچسب:, توسط |

خط ما چون گردی پرگار نیست
كار ما مانند هر عیّار نیست
شیوه عاشق كشی را پیشه كن
عاشقی در دولت و دربار نیست
ما در این دنیا مگر خوش زیستیم؟!
دلخوشی؟!دیگر مگو در كار نیست
دیده ام خوابی و تعبیرش توئی
با كه گویم؟هیچ كس بیدار نیست
دارم اندر دل دوای بیدلان
چون منی عاشق كسی بیمار نیست
سوختم چو پروانه به دور آتشت
دم مزن پروانه ای بیكار نیست
راز عشق تو گلویم بسته است
با كه گویم محرم اسرار نیست
ما كه مشتاقیم بر دیدار تو
پس چه گویی لحظه دیدار نیست؟
در سرای ماهرویان گشته ام
بی وفا!ظالم تر از این یار نیست
غربت شهر تو دلگیرم كند
آشنایی جز طناب دار نیست
گر مرا از شهر خود بیرون كنی
«ساقی»پا بسته دس بردار نیست  

نوشته شده در تاريخ چهار شنبه 9 شهريور 1390برچسب:, توسط |

من در این غم سرا مانده ام تنهای تنها

با هزاران غم و دلتنگی ام مانده ام تنها

نه چرا تنها ، منکه تنها نیستم

غم که هست تنها نمیمونم

آخ که داشت یادم می رفت

دلتنگی واسه عشقم اونکه نرفته از یادم

تو هر لحظه این دو تا مثل یارن واسم

دلتنگی که باشه غم و میاره دنبالش واسم


این دو تا شدن مثل دو تا بال واسم

منو تا اوج خاطراتت میبرن

این دو تا که باشن تنهایی معنایی نداره

آره غم بهم قول داده تنهام نذاره

دلتنگی توأم اگه نیای و نبریش می مونه

عشقم که رفت و تنهام گذاشت با کلی خاطره و دنیای به این بدی

خدایا التماست می کنم این دو تا بال، غم و دلتنگی رو ازم نگیر

 

نوشته شده در تاريخ چهار شنبه 9 شهريور 1390برچسب:, توسط |

ای نا رفیق.. به کدامین گناه ناکرده.. تازیانه می زنی بر اعتمادم
زیر پایم را زود خالی کردی . سلام پر مهرت را باور کنم.یا پاشیدن زهر نا مردیت را

خنجری از پشت در قلبم فرو رفت پشت سرم را نگاه کردم .. کسی جز تو نبود

نوشته شده در تاريخ چهار شنبه 9 شهريور 1390برچسب:, توسط |

قامت می بندم
نمازعشقت رابه شکوفه های
سرخ سیب
وایمان می آورم به چشمانت
زمان دیدار
حالا اذان یک شهر
حی الا خیرالعمل
وفقط "من" اینجا بی تاب تر
حا لا که قلم تند تر می دود
وضو می گیردآب وآئینه اش
تمام سپیدی آسمان
چادرم می شود
وآبی اش جانمازم
آن وقت تنها ماه می تواند شود
مُهر پیشانی ام
چه منظره ای‌!
تسبیح دستانم تمام ستاره هاست
 


تمام حقوق اين وبلاگ و مطالب آن متعلق به صاحب آن مي باشد.