نوشته شده در تاريخ پنج شنبه 10 شهريور 1390برچسب:, توسط |

برام دعا کن عشق من ، همین روزها بمیرم آخه دارم از رفتنت ، بدجوری گر می گیرم دعا کنم که این نفس ، تموم شه تا سپیده کسی نفهمه عاشقت ، چی تا سحر کشیده این آخرین باره عزیز ، دستامو محکم تر بگیر آخه تو که داری می ری ، به من نگو بمون ، نمیر تو می ری و یه باغ سبز ، درش بروت بازه هنوز من باغ سوخته ام نازنین ، باشه برو با من نسوز اگه یه روز برگشتی و گفتن فلانی مرده بدون که زیر خاکستر ، حس نگاتو برده گریه نکن برای من ، قسمت ما همینه دستامو محکم تر بگیر ، لحظه ی آخرینه لحظه ی آخرینه این آخرین باره عزیز ، دستامو محکم تر بگیر آخه تو که داری می ری ، به من نگو بمون ، نمیر تو می ری و یه باغ سبز ، درش بروت بازه هنوز من باغ سوخته ام نازنین ، باشه برو با من نسوز این آخرین باره عزیز ، دستامو محکم تر بگیر آخه تو که داری می ری ، به من نگو بمون ، نمیر تو می ری و یه باغ سبز ، درش بروت بازه هنوز من باغ سوخته ام نازنین ، باشه برو با من نسوز برام دعا کن عشق من

نوشته شده در تاريخ پنج شنبه 10 شهريور 1390برچسب:, توسط |

پروردگارا : دستانم خالیست و دلم پر از آرزوهای دور و دراز! تو را سوگند به بزرگیت! یا دستانم را توانا کن یا دلم را از آرزوهایم خالی گردان!!!

نوشته شده در تاريخ پنج شنبه 10 شهريور 1390برچسب:, توسط |
عشق یعنی راه رفتن زیر باران عشق یعنی من می روم تو بمان عشق یعنی آن روز وصال عشق یعنی بوسه ها در طوله سال عشق یعنی پای معشوق سوختن عشق یعنی چشم را به در دوختن عشق یعنی جان می دهم در راه تو عشق یعنی دستانه من دستانه تو عشق یعنی مریمم دوستت دارم تورو عشق یعنی می برم تا اوج تورو عشق یعنی حرف من در نیمه شب عشق یعنی اسم تو واسم میاره تب عشق یعنی انقباظو انبصاط عشق یعنی درده من درده کتاب عشق یعنی زندگیم وصله به توست عشق یعنی قلب من در دست توست عشق یعنی عشقه من زیبای من عشق یعنی عزیزم دوستت دارم
نوشته شده در تاريخ پنج شنبه 10 شهريور 1390برچسب:, توسط |

رفتنیم رفتنیم باید برم باید برم بايد كه تنها بمونم آوازه غم رو بخونم شايد كه رفتنم منو از ياد شما ببره ولي شما تو قلبمي نهايته شكستنه حالا كه من دارم ميرم بزار يه چيزيرو بگم بعدش آرومو بيخيال تو غربت آروم بگيرم من ميرمو مونده برام يه جفت سوال بي جواب چرا بايد خسته بشم يا كه دلم باشه كباب اين زمونه تو غربتش براي من جايي داره دارم ميرم كه اينطوري قلبتون آروم بمونه خوب مي دونم كه اينطوري صداي شعرم مي پيچه تو جاده تنهايي ا يه ميلاد آروم بشينه خوب آخره قصمونه بايد تمومش بكنم خدا نگهدار شما اينجا تمومش ميكنم

نوشته شده در تاريخ پنج شنبه 10 شهريور 1390برچسب:, توسط |

قطعه گم شده اي از پر پرواز كم است يازده بار شمرديم و يكي باز كم است اين همه آب كه جاريست نه اقيانوس است عرق شرم زمين است كه سرباز كم است

نوشته شده در تاريخ چهار شنبه 9 شهريور 1390برچسب:, توسط |

هر که خوبی کرد زجرش میدهند
هر که زشتی کرد اجرش میدهند
باستان کاران تبانی کرده اند
عشق را هم باستانی کرده اند
هرچه انسانها طلایی تر شدند
عشق ها هم مومیایی تر شدند
اندک اندک عشق بازان کم شدن
نسلی از بیگانگان آدم شدند  

نوشته شده در تاريخ چهار شنبه 9 شهريور 1390برچسب:, توسط |

نخواهم کشت دل را ، از چه باید بگذرم از تو ؟
سراسر باده ی عشقم ، سراپا ساغرم از تو
شهامت می کنم اما ، نه در ترکت عزیز دل
نمی گردددمی حتی ، جدایی باورم از تو
منم از سر گذشته آب تر ، در غرق این اقرار
به زخم عشق خون گشته تمام پیکرم از تو
 

نوشته شده در تاريخ چهار شنبه 9 شهريور 1390برچسب:, توسط |

روی قبرم بنویسید کبوتر شد و رفت
                                                                      زیر باران غزلی خواند ، دلش تر شد و رفت
چه تفاوت که چه خورده است غم دل یا سم
                                                                        آنقدر غرق جنون بود که پر پر شد و رفت
روز میلاد  ، همان روز که عاشق شده بود
                                                                            مرگ با لحظه ی میلاد برابر شد و رفت
او کسی بود که از غرق شدن می ترسید
                                                                               عاقبت روی تن ابر شناور شد و رفت
هر غروب از دل خورشید گذر خواهد کرد
                                                                      دختری ساده که یک روز کبوتر شد و رفت  

نوشته شده در تاريخ چهار شنبه 9 شهريور 1390برچسب:, توسط |

بی او هر شب می نشینم در کنار خویشتن...

اشک می ریزم بحال روزگار خویشتن...

لحظه هایم بویی از پاییز غربت می دهد...

دوست دارم زندگی را در حصار خویشتن...

سخت دلتنگم از این پس کوچه های زندگی

 می گذارم غم بماند یادگار از روزگار خویشتن...

بی او هم من در کنج اتاق خانه خلوت می کنم...

اشک می ریزم بحال روزگار خویشتن...
 

نوشته شده در تاريخ چهار شنبه 9 شهريور 1390برچسب:, توسط |

شانه هایم زیر بار غم شکست

شاخه های سبز امیدم شکست

عشق ما در شیشه فرهاد بود

عشق شیرین ریشه اش در باد بود

هیچ کس حرف صداقت را نزد

هیچ کس دل را بر این دریا نزد

یک نفر امروز در چشمم شکست

یک نفر بار سفر بست و گسست

یک نفر با خاطراتم دور شد

یک نفر با قصه ها محشور شد

 


تمام حقوق اين وبلاگ و مطالب آن متعلق به صاحب آن مي باشد.