نوشته شده در تاريخ پنج شنبه 10 شهريور 1390برچسب:, توسط |

عجب صبری خدا دارد اگر من جای او بودم همان یک لحظه ی اوّل که اوّل ظلم را می دیدم از مخلوق بی وجدان جهان را با همه ی زیبایی و زشتی به روی یکدیگر، ویرانه می کردم عجب صبری خدا دارد اگر من جای او بودم که می دیدم یکی عریان و لرزان،دیگری پوشیده از صد جامه ی رنگین زمین و آسمان را واژگون مستانه می کردم عجب صبری خدا دارد اگر من جای او بودم برای خاطر تنها یکی مجنون صحرا گرد بی سامان هزاران لیلی ناز آفرین را کو به کو آواره و دیوانه می کردم عجب صبری خدا دارد چرا من جای او باشم همین بهتر که او جای خود بنشسته و تاب تماشای زشتکاریهای این مخلوق را دارد وگر نه من به جای او بودم یک نفس کی عادلانه سازشی با جاهل و فرزانه می کردم عجب صبری خدا دارد، عجب صبری خدا دارد

نوشته شده در تاريخ پنج شنبه 10 شهريور 1390برچسب:, توسط |

روزي مردي خواب عجيبي ديد. ديد كه رفته پيش فرشته ها و به كارهاي انها نگاه مي كند . هنگام ورود دسته ي بزرگي از فرشتگان را ديد كه سخت مشغول كارند وتند تند نهمه هايي را كه توسط پيكها از زمين مي رسند باز مي كنند و انها را داخل جعبه هايي مي گذارند. مرد از فرشته اي پرسيد: شما داريد چكار مي كنيد؟ فرشته در حالي كه داشت نامه اي را باز مي كرد گفت : اينجا بخش دريافت است و ما دعاها و تقاضاهاي مردم را از خداوند تحويل مي گيريم . مرد كمي جلوتر رفت . باز دسته ي بزرگي از فرشتگان را ديد كه كاغذ هايي را داخل پاكت مي كنند و انها را توسط پيكهايي به زمين مي فرستند . مرد پرسيد :شماها چكار مي كنيد ؟ يكي از فرشتگان با عجله گفت : اينجا بخش ارسال است ما الطاف و رحمت هاي خداوند را براي بندگان به زمين مي فرستيم . مرد كمي جلوتر رفت ويك فرشته را ديد كه بيكار نشسته . مرد با تعجب از فرشته پرسيد : شما اينجا چه مي كنيد وچرا بيكاريد؟ فرشته جواب داد : اينجا بخش تصديق جواب است . مردمي كه دعاهايشان مستجاب شده بايد جواب بفرستند ولي عده ي بسيار كمي جواب مي دهند . مرد از فرشته پرسيد :مردم چگونه مي توانند جواب بفرستند؟ فرشته پاسخ داد : بسيار ساده فقط كافيست بگويند:خدايا شكر

نوشته شده در تاريخ پنج شنبه 10 شهريور 1390برچسب:, توسط |

زندگی موهبتی است که به ما ارزانی شده است و تا وقتی امید هست ، زندگی هست . ما قدرت آنرا داریم که نومیدی را به امید، شکست را به پیروزی و اشک را به خنده مبدل سازیم بشرطی که به زندگی و شگفتیهای آن ، به لذت ها ، نا امیدی ها، تلاش ها ، رنجها و دردهای( بله ) بگوئیم. اگر بکوشیم کلماتی از قبیل: «بله» ، « امکان دارد» ، « همیشه »، « امیدوارم»و«می توانم» را در فرهنگ لغات خود و اعضای خانواده وارد کنیم آنگاه شاهد تجلی شادیها خواهیم بود. ما قدرت آن را داریم که همه پدیده های شادی بخش زندگی را در اختیار داشته باشیم و آنها را برای خود خلق نمائیم ، فقط کافیست تصمیم به تغییر بگیریم. اندیاگر تصمیم بگیریم از امروز هر لحظه با عشق و غوطه ور در عشق زندگی کنیم معنی و مفهوم حیات و شاد زیستن را بهتر در ک خواهیم کرد و از آن لذت خواهیم برد. بقول نازك انديشي: ( زندگی ریاضیات است ، پس بیائیم اعتماد را در زاویه چشمانمان جای دهیم، شادي را به توان برسانیم ، غم و اندوه را تفریق کنیم، کینه و نفرت را جذر بگیریم و همدلی و دوستی را ضرب کنیم و محیط و مساحت محبت را در دایره قلب دیگران بدست آوریم).

نوشته شده در تاريخ پنج شنبه 10 شهريور 1390برچسب:, توسط |

گفتم : خسته ام گفت:* لا تقنطوا من رحمة الله * "از رحمت خدا نا اميد نشويد ."(زمر/53) گفتم:انگار مرا فراموش كرده اي ؟ گفت:* فاذ كروني اذكركم* " مرا ياد كنير تا شما را ياد كنم."(بقرة/152) گفتم: تا كي بايد صبر كرد؟ گفت:*وما يدريك لعل الساعة تكون قريبآ* "تو چه مي داني ! شايد موعدش نزديك باشد"(احزاب/63) گفتم: تو بزرگي ونزديكيت براي من كوچك خيلي دوره! تا ان موقع چكار كنم؟ گفت:*و اتبع ما يوحي اليك واصبر حتي يحكم الله* " كارهايي را كه به گفتم انجام بده وصبر كن تا خحدا خودش حكم كند.(يونس/109) گفتم: تو خدايي وصبور ! من بنده ات هستم وظرف صبرم كوچك است...يك اشاره كني تمامه! گفت"*عسي ان تحبوا شيئآ وهو شرّ لكم* "شايد چيزي كه تو دوست داري به صلاحت نباشد!."(بقرة/216) گفتم: انا عبدك الذليل الضعيف...اصلآچطور دلت مياد؟ گفت:* ان الله باالناس لرئوف الرحيم* " خدا نسبت به همه ي مردم مهربان است" گفتم: دلم گرفته گفت: * بفضل الله و برحمته فبذلك فليفرحوا* " (مردم به چي دلخوش كردن؟) بايد به فضل ورحمت خدا شاد باشند)"(يونس/58) گفتم: اصلآ بي خيال! توكلت علي الله گفت:* ان الله يحب المتوكلين* "خدا آنهايي را كه توكل مي كنند دوست دارد."(آل عمران /159) گفتم: خييلي چاكريم ! ولي اين بار انگار گفتي ك حواست رو خوب جمع كن يادت باشه: گفت:* و من الناس من يعبد الله علي حرف فان اصابه خير اطمان به و ران اصابته فتنة انقلب علي وجهه خسر الدنيا و الآخرة* " بعضي از مردم خدا را فقط به زبان عبادت مي كنند. اگر خيري به آنها برسد امن آ رامش پيدا مي كنند واگر بلايي سرشان بيايد تا امتحان شوند رو گردان مي شوند . به خودشان در دنيا وآخرت ضرر مي رسانند."(حج/11) گفتم:چقدر احساس تنهايي مي كنم گفت:*فاني قريب* " من كه نزديكم"(بقره/186) گفتم: تو هميشه نزديكي من دورم كاش مي شد به تو نزديك شوم گفت: واذكر ربك في نفسك تضرعآ وخيفة و دون الجهر من القول بالغدو و الاصال * "هر صبح وعصر پروردگارت را پيش خودت با تضرع و خوف و با صداي آهسته ياد كن"(اعراف/؟؟؟) نا خواسته گفتم: الهي وربي من لي غيرك گفت:* اليس الله بكاف عبده* "خدا براي بنده اش كافيست"(زمر/؟؟) گفتم در برابر اين هنه مهربانيت چه كنم؟ گفت:*يا ايها الذين آمنوا اذكرو الله ذكرآ كثيرآ و سبحوه بكرة واصيلآ هو الذي يصلي عليكم و ملائكته ليخرجكم من الظلمت الي النور و كان بالمومنين رحيمآ* "اي مومنين! خدا را زياد ياد كنيد و صبح وشب تسبيحش كنيد او كسي است كه خودش و فرشته هايش برشما درود مي فرستند تا شما را از تايكيها به سوي نور بيرون برند خدا نسبت به مومنين مهربان است."(احزاب/؟-؟) گفتم:غير از تو كسي را ندارم گفت: *نحن اقرب اليه من حبل الوريد* "از رگ گردن به انسان نزديكترم."(ق/16) گفتم: ... گفت: ...

نوشته شده در تاريخ پنج شنبه 10 شهريور 1390برچسب:, توسط |

انسان درخت توحيد است ميوه ي اين درخت ظهور صفات خدايي است وتا اين ثمره را نداده كامل نيست حد كمال انسان اين است كه به خدا برسد يعني مظهر صفات حق شود پس سعي كنيم كه صفات خدايي در ما زنده شود: او كريم است ما هم كريم باشيم . او رحيم است ما هم رحيم باشيم. او ستار است ما هم ستار باشيم...... اگر مي خواهي خدا تو را صدا كند قدري معرفت پيدا كن و با او معامله كن...... زهر چه غير يار استغفر الله ز بود مستعار استغفر الله دمي كان بگذرد بي ياد رويش از آن دم بي شمار استغفرالله زبان كان تر به ذكر دوست نبود ز سرش الحذر استغفر الله سر آمد عمر ويك ساعت زغفلت نگشتم هوشيار استغفر الله جواني رفت وپيري هم سر آمد نكردم هيچ كار استغفر الله

نوشته شده در تاريخ پنج شنبه 10 شهريور 1390برچسب:, توسط |

اي خدا مرا اين عزت بس كه بنده ي تو باشم اين فخرم بش كه پروردگارم تو باشي تو آنچناني كه من دوست دارم پس مرا آنسان كه مي خواهي بگردان

نوشته شده در تاريخ پنج شنبه 10 شهريور 1390برچسب:, توسط |

خدای من ! به آنها که دوستشان دارم و از دوستی با من گریزانند بیاموزکه:... خدای من ! به آنها که دوستشان دارم و از دوستی با من گریزانند بیاموزکه: "دوست داشتن عشق ورزیدن آنها حق منست آنان مختارند مرا دوست بدارند یا که رد کنند اما دوست داشتن عشق ورزیدن به آنها حق منست حقی ست که خداوند متعال آنرا بر من مسلم نموده است!... پس آنان با ظلم بر من نمی توانند حق مرا از من باز ستانند وبا خود خواهی مرا از دوست داشتن خویش باز بدارند!..."

نوشته شده در تاريخ پنج شنبه 10 شهريور 1390برچسب:, توسط |

خداوند ... امروز جمعه ... دلم می گیرد و به یاد آقایم دلتنگ تر از همیشه ام ! من نیز همچون تمام منتظرانِ سرورم ، هرجمعه کمتر پلک می زنم تا زودتر ببینمش ! هرجمعه که کوچه پس کوچه های دل را آب و جارو می کنیم ، برای استقبال از گام هایی که معطر به عِطر گل یاس اند ... همه در این اندیشه ایم که : " این جمعه ... جمعه ی وصل است ؟؟؟؟" مهدی جان ! این منم ... رو سیاه ترینِ منتظرانت ! به ستوه آمده از این همه نخوت و کینه و بوی تعفنی که دنیا را فراگرفته است ! از کودکی آموختم وآموختیم که : دنیا مرزعه آخرت است ؛ پس ... هرچه داشتیم ، کاشتیم ! "اندک اندک" ، هرچه که بود ... ! وامروز این مزرعه با تمام اندک محصولش ، غرق آتشی از کینه و نفرتِ شیطان است! نفرتی که منِ انسان* ، بازیگر آنم ! جانم به فدایت ... امروز در این هوای غبار آلود ، چَشم ، چَشم را نمی بیند ، چه رسد که دل ... دل را ؟! هر دم که فرو می بریم ، به شوق عطر حضور توست ؛ ورنه این هوا غریب است ... و همچو بغضِ گلوی تمام دلشکستگانت ... سنگین ! مفهوم زندگانیم ... از گذشته هیچ کودکی به دنیا نیامد مگر با ... گریه ؛ حال این گریه از کجا بود ؟ فقط خدا می داند ... همواره اندیشیده ایم ، که شاید از فراغ تنها آغوش مهربان و بی منت بود ؛ و این بغض و گریه ، بر گلو می ماند و پنهان بود تا ... وصال ! اما امروز چه بر سر انسان آمده که قهقهه می زند ، بر آن هق هق عاشقانه ؟! این شریف ترین مخلوق چه کرده که ، پلیدترین مخلوق او را به سخره گرفته است ؟ صدای قهقهه های شیطان آزارم می دهد ، حتی گوش خراش تر از آنروز است ... همانروز که ... هبوط یافتم !!!!!!!! ای پسر فاطمه ... امروز گرچه دستمان تهی ست و سرد ، اما دل همواره لبریز گرمای عشق توست ! این روزها نجوا ، نجوای العجل است برای ظهور منجی* ... که البته شیطان کمر همت خود را بسته تا این واژه را نیز همچون انسانیتِ انسان ها ، به بازی گرفته و باب میل خود معنا بخشد ... اما به خداوندگاری که در هیچ کجای دنیا نیافتم همچو او را ، که تو تنها آرامشبخش این همه بشر هستی و تنها تو منجی بودی و می مانی ! عزیز زندگانیم ... گرچه دل ، تنگ است ، اما مجال تنگ تر ... فقط می خواهم بگویم : " امروز همچو هرجمعه دیگر ، دستان منتظرانت دخیلند بر آستان پر مهر خداوند ، تا مگر ... ! " اللهم عجل لولیک الفرج ( عج )

نوشته شده در تاريخ پنج شنبه 10 شهريور 1390برچسب:, توسط |

"ای پسر آدم توشه ات را زیاد کن که راه دور است دور و کشتی ات را تازهو نو گردان که دریا ژرف است ژرف وبارت را سبک ساز که جاده باریک است باریک و کردارت را خالص گردان که سنجشگربیناست بینا وتو برای من باش تا من برای تو باشم"

نوشته شده در تاريخ پنج شنبه 10 شهريور 1390برچسب:, توسط |

مامعتقدیم که عشق سرخواهدزد برپشت ستم کسی تبرخواهدزد سوگند به هر چهارده ایه نور سوگندبه زخم های سرشار غرور اخرشب سرد ماسحر می گردد مهدی به میان شیعه برمی گردد


تمام حقوق اين وبلاگ و مطالب آن متعلق به صاحب آن مي باشد.