دنیا را بد ساخته اند.......
کسی را که دوست داری، تو را دوست نمی دارد.
کسی که تو را دوست دارد ،تو دوستش نمی داری.
اما کسی که تو دوستش داری و او هم تو را دوست دارد به رسم و آئین هرگز به هم نمی رسند و این رنج است .
هیچ کس ویرانیم را حس نکرد ...
وسعت تنهائیم را حس نکرد ...
در میان خنده های تلخ من ...
گریه پنهانیم را حس نکرد ...
آن که با آغاز من مآنوس بود ...
لحظه پایا نیم را حس نکرد ...
الهي! شكرت كه توشه اي جز توكل ندارم.
الهي! !از دردم خرسندم كه درمانش توئي.
الهي! داراتر از من كيست كه تو دارائي مني.
الهي! توبه از گناه آسان است توفيق ده كه از عبادتمان توبه كنيم .
الهي! واي بر آن كه در شب قدر فرشته بر او فرود نيامده با ديو همدم و همنشين گردد.
الهي! اگر خدا خدا نكنيم چه كنيم و اگر ترك ما سوا نكنيم چه كنيم.
الهي! شيدايي جانان را با حور و غلمان چه كار.
الهي! تو را دارم چه كم دارم پس چه غم دارم. الهي! چه رسوايي از اين بيشتر كه كه گدا از گدايان گدايي كند .
الهي! حرفهايم اگر مشوش است از ديوانه پراكنده خوش است.
الهي! تن به سوي كعبه داشتن چه سودي دهد آن كه را دل به سوي خداوند كعبه ندارد.
الهي! عاشق را ترك ما سواي معشوق عين فرض است كه يك دل و دو معشوق كذب محض است.
الهي! در بسته نيست ما دست و پا بسته ايم .
الهي! در شگفتم از كسي كه غصه خودش را نمي خورد و غصه روزيش را مي خورد.
الهي! آنكه تو را دوست دارد چگونه با خلقت مهربان نيست .
الهي! اگر بخواهم شرمسارم و اگر نخواهم گرفتار . الهي! خوشا آنان كه همواره بر بساط قرب تو آرميده اند.
الهي! شكرت كه فهميدم كه نفهميدم .
الهي! ، به رحمت رحمانيه ات نطقم داده اي ، به رحمت رحيميه ات سكوتم ده.
الهي! كيست كه موفق به زيارت جمال دل آرايت شدو شيدايت نشد.
الهي! خفتگان را نعمت بيداري ده و بيداران را توفيق شب زنده داري و گريه و زاري.
الهي! كامم را به حلاوت تلاوت كلامت شيرين بدار . الهي! شكرت كه اين تهيدست پا بست تو شد .
الهي! از خواندن نماز شرم دارم و از نخواندن آن شرم بيشتر.
الهي! شكرت پير نا نشده استغفار كردم كه استغفار پير استهزاء ماند.
الهي! ، واي بر من اگر دلي از من برنجد .
الهي! چون دانستم ،نتوانستم !
الهي! دانايي ده از راه نيفتم و بينايي ده كه در چاه نيفتم.
الهي! دستم گير كه دست آويز ندارم و عذرم بپذير كه پاي گريز ندارم.
الهي! !نگاه دار تا پشيمان نشويم و به راه آر كه سرگردان نشويم .
الهي! تو بساز كه ديگران ندانند و تو نواز كه ديگران نتوانند .
الهي! همه از تو ترسند و عبدالله از خود ؛ زيرا كه از تو همه نيكي آيد و از عبدالله همه بد .
الهي! بر عجز و بيچارگي خود گواهم و از لطف و عنايت تو آگاهم ؛ خواست ، خواست توست ، من جه خواهم ؟
الهي! بيزارم از آن اطاعتي كه مرا به عجب آورد و بنده آن معصيتم كه مرا به عذر آورد .
الهي! چون توانستم ، ندانستم و چون دانستم ،نتوانستم!
الهي!د گر چه شب فراق تاريك است ، دل خوش دارم كه صبح وصال نزديك است.
آن قدر با آتش دل ساختم تا سوختم
بي تو اي آرام جان يا ساختم يا سوختم
سردمهري بين كه هر كس بر آتشم آبي نزد
گرچه همچون برق از گرمي سراپا سوختم
سوختم اما نه چون شمع طرب در بين جمع
لاله ام كز داغ تنهايي به صحرا سوختم
همچو آن شمعي كه افروزند پيش آفتاب سوختم
در پيش مه رويان و بيجا سوختم
سوختم از آتش دل در ميان موج اشك
شوربهتي بين كه در آغوش دريا سوختم
شمع و گل هم هر كدام شعله اي در آتشند
در ميان پاكبازان من نه تنها سوختم
جان پاك من رهي خورشيد عالمتاب بود
رفتم و از ماتم خود عالمي را سوختم
در پيش بيدردان چرا فرياد بي حاصل كنم
گر شكوه اي دارم ز دل با يار صاحبدل كنم
در پرده سوزم همچو گل در سينه جوشم
همچو مل من شمع رسوا نيستم تا گريه در محفل كنم
اول كنم انديشه اي تا برگزينم پيشه اي
آخر به يك پيمانه مي انديشه را باطل كنم
آنرو ستانم جام را آن مايه آرام را تا
خويشتن را لحظه اي از خويشتن غافل كنم
از گل شنيدم بوي او مستانه رفتم سوي او
تا چون غبار كوي او در كوي جان منزل كنم
روشنگري افلاكيم چون آفتاب از پاكيم
خاكي نيم تا خويش را سرگرم آب و گل كنم
غرق تمناي توام موجي ز درياي تو ام
من نخل سركش نيستم تا خانه در ساحل كنم
دانم كه آن سرو سهي از دل ندارد آگهي
چند از غم دل چون رهي فرياد بي حاصل كنم