باورکن هرسکوت هم صدائي دارد ...
هر شکسته دل هم خدائي دارد ...
بشکند آن دلي که دل ما بشکست ...
دست عهد را اول بداد بعدها بگسست ...
در باورم هست که او خدا ندارد ...
و به يقينم که چوب عدل صدا ندارد ...
بچه ها داستان زندگی من وگوش کنید
داستان غم تنهایی من و گوش کنید
قصه ی بی کسی وتنهایی من گوش کنید
گفت وگوی من در ودیوار و گوش کنید
قصه ی شب سرد زمستانی میونه کوچه ها
داستان اشک پسر بین ِنگاه ِ سرد آدما
از همه دنیا بریده نمی خواد عاشق باشه
بین تموم ِ عشقای دنیا از همه سرتر باشه
هر فداکاری که کردم تو و چشمات ندید
به چشام نگاه کرد و از دلم دست کشید
دست کشید و گذاشت و رفت در پی دلدار
این دلم سوخت که شاید دلش بشه شاد
شادی تو آرزوی هر روز منه عزیزم
دست به دستاش بده آروم جلوت بمیرم
لابه لای دستام دستی نیست
هیچ دلی منتظر اومدنم نیست
چرا دروغ بگم دنیا قشنگ نیست
وقتی که دستی توی دستام نیست
ساده میگذرم از عشقای این زمونه
آخه ندیدم دلی باش ِ مثل خودم دیوونه
هرکی میاد میگذرون عمرش ومیره
میگم چرا میگه رسم زمونه اینه
من چقدمیترسم ازاین شبهای خلوت
که نباش مهرکسی توقلبم
مینویسم بازم دوباره روی دفتر که
تنهایی شده آخر مقصد
آخ دل من بس ِ قصه واشک
اینم بیت آخر نقطه سر ِ خط